تبليغاتX
نوشت افکار
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور ، كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند
که می داند! شاید اگر اندکی طاقتمان بیش از این تاب می آورد، ترانه هامان نا تمام نمی ماند.


از حوالی همین روزهای کند بی خود طولانی می گذریم
و باد فقط برسر شاخه های شکسته می وزد.

ما اشتباه می کنیم
که از چراغ،انتظار شکستن شب داریم،
شب...سرانجام خودش می شکند.

متاسفانه اطراف ما
پر از آواز آدمیانی ست
که از سر احتیاط و به تاخیر
از دانایی سکوت سخن می گویند.

حالا سال هاست
که ما از حوالی انتظار
خواب یک روز خوش را
از شب شکسته می پرسیم.

راستی این همه چرت و پرت عجیب قشنگ
با ما چه نسبتی،چه ربطی،چه حرفی دارند؟
خدا شاهد است
یک شب از این همه دریا...را که من گریسته ام
شما یکی دقیقه ی آن را نیز
تحمل نخواهید کرد.

اووف از این روزهای کند طولانی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 14:11 توسط پیام |

یا الله الذی لا یخفی علیه شىءْ فی الارض و لا فی السماء
 

یک:

ای خدای پاک و بی انباز و یار

دست گیر و جرم ما را در گذار

 

 ای کمینه‌ی بخششت ملک جهان

من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

 

هم دعا از تو اجابت هم ز تو

ایمنی از تو مهابت هم ز تو

 

ای خدا ای فضل تو حاجت روا

با تو یاد هیچ کس نبود روا

 

 

دو:

 

الهی مرا آن ده که مرا آن به

الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم

و اگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم

در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس

  دنیا و عقبی دو متاع اند: بهایی، و دیدار،نقدی است عطایی

الهی من از تو غنی ترم! چون من، چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.

الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد- یار آن دارد که چون تو یاری دارد

او که در دو جهان تو را دارد- هرگز کی تو را بگذارد.

الهی اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است،

بی دیدار تو درد و داغ است.

دوزخ بیگانه را بنگاه است.

و آشنا را گذرگاه است

و عارفان را نظرگاه است

الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم

و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم

الهی!

من به حور و قصور ننازم

اگر نفسی با تو پردازم

از آن هزار بهشت سازم

 

سه:

الهی هم بهشتت را می خواهم و هم از جهنمت می هراسم و هم آلایش های دنیوی فراوانی در فطرت پست زمینی ام وجود دارد. خدایا تو را به مقام و منزلتت قسم کاری کن که علاقه ی من به تو دوچندان و عبادت من به تو خالی باشد از نیاز و خواسته و عبادت مجالی باشد برای ملاقاتی با خدا ‚ با تو ای پاک ترین پاکی ها و بیان حاجت باشد برای زمانی که در نیازم و من همواره محتاجم و تو خویشتن مرا بی نیاز ساز.

خداوندا می دانی و نمی دانم. مرا بفهمان آن چه که باید.

شکر.

پی نوشت: همیشه در سخت ترین لحظه ها دستی غیبی به کمکم اومده. خدایا ممنونم...

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:38 توسط پیام |

...

 

اولی:

 

من ار چه عاشقم و رند مست و نامه سیاه      هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

 

دومی:

 

          گرچه ياران شهر همه بي گنهند      حاليا از براي عشق خود جان ميدهند

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 2:8 توسط پیام |

چرا...
 چرا این جا به روز نمیشه؟ چرا اینجا چیزی نمی نویسم؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:58 توسط پیام |

باید نشست و دید چه تدبیر کرده‌است!
 

این شعر اثر داداش جانِ عزیزمِ. کلی خندیدم:))  نمی دونم با این ذوق شعر و شاعری و... که داداش جان داره من چرا این جوری شدم!!!! (احتمالا تو بیمارستان عوض شدم!)

 

ای وای بر دلم که کمی گیر کرده‌است

پیش کسی که عشق مرا زیر کرده‌است

شخصیت بزرگ مرا از همان نخست

بس دست کم گرفته و تحقیر کرده‌است

از بس که در درون دلم تخم کینه کاشت

قلب مرا شبیه به انجیر کرده است

یک واحد آز شیمی آلی گرفته‌بود

خون مرا کشیده و تقطیر کرده‌است

دیشب خبر رسید که محبوس گشته‌است

(انگور را گرفته و تخمیر کرده است!)

تربیت‌اش مسبب رفتارهای اوست

مرتیکه را همین ننه‌اش شیر کرده است!

این زن شنیده‌ام که به وقت عروسی‌اش

مهرش هزار قبضه‌ی شمشیر کرده‌است

شایع شده‌است شوی خودش را به نیمه‌شب

شلاق بر کشیده و تعزیر کرده‌است

با آن دماغ تیزِ عمل کرده آتشی

بر پا به جان هرچه سگ پیر کرده‌است

با همچو مادری پسری این‌چنین رواست

یعنی ملاقه میل به کفگیر کرده‌است

باری، خوراک روز و شبم شد دیازپام

فعلا که مدتی‌ست که تاثیر کرده‌است

یک دست فال حافظ و یک دست قرص خواب

باید گرفت و دید چه تقریر کرده‌است:

«آمد شبی برهنه‌ام از در چو روح آب»

این شعر حافظ است که تغییر کرده‌است؟

خاکم به سر! گزینه‌ی اشعار شاملوست

(گفتم که مدتی‌ست که تاثیر کرده‌است!)


بر من ببخش، سوزن این شعر و شاعری

بر غصه و غم است که هی گیر کرده‌است

دور فلک که طول شعاعش دراز باد

باید نشست و دید چه تدبیر کرده‌است

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:17 توسط پیام |